-آدمیزاده دیگه ! یک دفعه نصفه شب می زنه به سرش یادش به تاریخ ادبیات دوم دبیرستان می افته ! ادبیات داستانی ! و از اونجا یادش به صادق هدایت و بعدش یادش به حرفهای معلمش که یک جلسه در مورد صادق هدایت حرف زد و مرتبا می گفت کتاب توپ مروارید و افسانه ی آفرینش...! و در مورد افسانه ی آفرینش حرف می زد ... دفعه ی اول که این کتاب را خوندم دوم دبیرستان بودم ! یادمه وقتی خوندمش یک جورایی احساس گناه می کردم...!
ولی دیشبدوباره دانلودش کردم وخوندم! خیلی ریلکس ...!این بار خیلی جالب بود... اون وقتها معلمم می گفت خیلی کتاب تندیه و حتی توی ایران هم چاپ نشده...!
ولی خوب جالبه دیگه...! ذهن آدم را مشغول می کنه... ! ولی خدایی افسانه ی آفرینش خلقت انسان واقعا پیچیده است !
- بعضی وقتها حرص ادم در میاد ! وقتی که بخوای یک کتاب دانلود کنی و باید از فیلترینگ عبور کنی... ! ای بابا ... !
-یکی نیست به من بگه دختر برو سر اون ۳۰۰ صفحه شیمی مهندسی ! اصلا به توچه افسانه ... !
- دیروز می رم دانشگاه . می بینم به بیشتر درختها یه عالمه نوار سبز بستن ! هیشکی هم نمی دونه جریان این نوارها چیه ! حیف که توی حال و هوای امتحان ریاضی بودم یادم رفت عکس بگیرم ...!
-ووی.. ! گفتم ریاضی... ! فکر کن برای یک سوال ۲۰ نمره ای یک اثباتی بنویسی که خودت سر جلسه خنده ات بگیره ...!![]()
- take it easy !
کلا یکی از کارهای مورد علاقه ام رفتن به قبرستون در نصف شبه ! اون وقتها حدود ساعت ۱۲-۱ شب که میشد برادرم زنگ می زد می گفت تا ۱۰ دقیقه دیگه آماده باش داریم میایم دنبالت ...! بعد هم بیشتر وقتها می رفتیم قبرستون ! و وقت هایی که مامانم زنگ می زد با عصبانیت می گفت کجایی ! من هم می گفتم قبرستون !
کلا صفایی داره ! اگه تجربه اش نکردی نصف عمرت به فنا رفته !
ولی واقعا جای قابل تاملیه برای آدم... اگه به قصد گریه و زاری و اینها نره...
حیف که آدم پایه این کار را از دست دادم ...ولی دیشب به مدت ۱ ساعت داشتم تلاش می کردم تا بالا خره تونستم اطرافیانم را راضی کنم که برای یکبار هم شده تجربه کنند ...! خلاصه ساعت ۱۲ شب بردمش قبرستون !!! خلاصه بگذریم که چقدر فحش شنیدم به خاطر معرفی همچین جایی ! ولی خوب در جواب همشون گفتم شما ابهت چنین جایی را نمی فهمید ...!
چند تا عکس هم گرفتم ! البته می دونم کیفیتش خیلی خوبه ! لازم نیست متذکر شوید !نصف شبه ..! موبایله ...!هوا هم سرده ...! دستم می لرزه برای عکس گرفتن خوب !
پ.ن : احتمالا تا یک مدت به دلیل کار و زندگی آپ نمی کنم ! یعنی به تعبیری نیستم دیگه ! خرخون هم خودتی !
ادامه مطلب
اول از همه یک معذرت خواهی برای اینکه دوباره یه مدت نبودم و اینا ! آنفولانزا گرفته بودم ! البته نوعش را نمی دونم ! ۲ هفته مریضی اعصاب برای آدم نمی زاره ! مخصوصا اگه توی همین ۲ هفته یه عالمه کوییز هم داشته باشی ! خلاصه هرچی قرص و کپسول بوده خوردم ! البته هفته ی اول که قرص می خوردم میدیدم خوب نمی شم و روز به روز بدتر می شم ! خلاصه بعد از ۱ هفته فهمیدم ۱ قرص دیگه اشتباهی می خورم ! البته خودم نفهمیدم مامانم فهمید !
خلاصه تازگی ها فهمیدم گیجی و حواس پرتی هم دارم !
فکر کنم بارون ۲ روز پیش دوباره کار دستم داد ....۲ساعت داشتم زیر بارون راه می رفتم... الان دوباره صدام در نمیاد ...! چه بدبختی داریم با این سرماخوردگی...!
دیروز هم ۱۳ آبان بود... دم خونمون یکم شلوغ شد.. یک عده را زدن... یک عده را هم بردن... یک عده حال بهم زن وسط خیابون استاده بودن و می گفتن مرگ بر منافق...! نمی دونم چرا قیافه هاشون اینطوریه ...به خدا آدم نیستن ...معلوم نیست این بی پدرو مادرها کی اند... آخه نمی فهم این چه دردیه که بگن مرگ بر آمریکا ! حالا که چی ؟! به جای این کارها فکر بدبختیه مردم باشین ! یاده یک شعر افتادم که می گه : گیرم که خلق را به فریبت فریفتی / با دست انتقام طبیعت چه می کنی . ای تو روح هر چی سیاسته که ۴ سال زحمت وبدبختی که کشیدم در عرض ۱ ماه به فنا داد !
آب زاینده رود را باز کردن ! ملت شادن ! چه کارشون داری ؟! بگذار تنها دغدغه شون روشن کردن به موقع تلویزیون برای دیدن فیلم دلنوازان باشه...
همیشه بحث دارم با خانواده سر لیزیک کردن چشمهام ! ای بابا ! کسی نمی دونه چه صفایی داره ...! عاشق عینکم بودم و هستم ! به نظرم این یک نعمته که دیدن آدم در اختیار خودش باشه ...! وقتی از همه چیز و همه کس حالت بهم می خوره کافیه فقط عینک نزنی ! اون طوریه که می تونی از دیدن لذت ببری !
یه sms برام اومد : چه کسی می داند ؟ شاید این دنیا جهنم دنیای دیگری ست ...!
شاید تنها عاملی که باعث شد به همین زودی (!) دوباره برگردم اتفاقات امروز دانشگاه بود ! دلم نیومد توی وبلاگ نگذارم ! با اینکه ۶:۳۰ صبح از خونه رفتم بیرون ۹ شب برگشتم ولی با این حال اولین کاری که کردم روشن کردن کامپیوتر بود !
امروز توی دانشگاه پارچه گذاشته بودن برای نقاشی ! و هرکسی که می خواست نقاشی می کرد ! اصلا فکر نمی کردم با این نقاشی ها رو به رو بشم ! امیدوارم فردا نصف دانشگاه اخراج نشن !
پ.ن۱: ۱۵۰ تا عکس بود ! این چندتاش را انتخاب کردم !
پ.ن۲:این آپلود کردن عکس هم اعصاب می خواد !
پ.ن۳:شرمنده اگر عکسها کیفیت ندارن ! همین ها را هم ۱ کلاس هام را نرفتم تا گرفتم !
پ.ن۴:از خستگی دارم میمیرم ...! اصلا نمی دونم چه نوشتم ...! بعد از امتحان اون هم ساعت ۶ عصر اون هم از نوع ریاضی اش باور کن مغزم هنگه !
پ.ن ۵:عکس ها در ادامه ی مطلب !
ادامه مطلب
سلام !
یه مدتی می خوام نباشم !
فقط چند هفته ... شاید هم تمدیدش کردم ...
خوش باشید...!
اگرفرصت بود کیمیایی تو مرا طلا می کرد
اما فرصت نبود . تو رفتی و من طلا نشدم
و کسی راز کیمیایی تو را نفهمید.
-با اون قیافش ! اخم کرده ! باحالت جدی میگه هفته ی دیگه کوییز دارید ! چون تعدادتون زیاده ۲ گروه می شید !احتمالا تا شب توی این خراب شده تشریف دارید ! امتحانتون سخته... این سه روزه آخر هفته که تعطیله بشینید درس بخونید....
توی دلم فحش می دم به هرچی معلم و استاد جماعته ! آخ من ۱ روزی آخر معلم راهنمایی و دبستان هم که شده می شم عقده این سالها را خالی می کنم ! حالا وایسا... !
اسم امفی تئاتر سوخته که میاد نمی دونم چرا انقدر ذوق می کنم !هی می گن دانشگاه مثله خونتونه بچه ها ! یک سری دانشجو نما دانشگاه را آتش زدن ! ولی من بازم می گم دمتون گرم که آتش زدید !
اینم عکس یکی از تالارهایی سوخته شده تو جریان انتخابات :

-اصولا هر چقدر هم بی احساس باشی یک زمانی جای خالی آدمهایی که همه جوره بهشون تکیه داشتی و وابسته شون بودی و دیگه پیشت نیستن را درک می کنی !دلم تنگ شده ... حتی برای وقت هایی که آدامس می چسبوندی تو موهام !
- دچار سرخوشی بیش از حد شدم !
-انقدر ایده تو ذهنمه ! همه جوره ...! اجتماعی ٬اقتصادی ٬ سیاسی٬ فرهنگی ...! فقط برای اجرا کردنش به یک آدم پایه نیازمندم ! فکر نمی کنم پیدا بشه ... ! بنابراین مثله ایده های قبلی سرکوب میشه !
-دیروز یکی بهم گفت: دنیا ! دنیا دو روزه ! برو خوش باش !
- نگران هفته ی آینده و هفته ی بعدش و... نیستم که چی میشه ! خدا بزرگه ...!
- یاد این نوشته افتادم نمی دونم خوندید یا نه ...نه مرادم٬ نه مریدم٬ نه پیامم٬ نه کلامم٬ نه سلامم٬ نه علیکم٬ نه سپیدم٬ نه سیاهم٬ نه چنانم که تو گویی٬ نه چنینم که تو خوانی٬ نه آنگونه که گفتند و شنیدی.....
۱) پخش شدن فریاد یاحسین ٬ میرحسین/فوتبال با سیاست نمی خوایم نمی خوایم تماشاگران از تلویزیون تنها قسمت جالب دربی ۶۷ برام بود !
۲) به جرات می تونم بگم اگه بخوام ۲ نفر را اسم ببرم که محبوبیت خودشون را بین اهالی ورزش از دست دادن اشاره کنم می گم : افشین قطبی ٬ حمید سوریان !
۳)امان از وقتی که ورزش هم سیاسی می شود...
۴)گاهی وقتها که نه حوصله ی حرف زدن داری نه گوش کردن نه نگاه کردن به کسی یا چیزی همون وقتها همه ازت انتظار دارند به حرفهاشون گوش بدی ٬ باهاشون حرف بزنی ... غافل از اینکه نمی دونند خودم هم نمی تونم تحمل کنم !
۵)دلم هوس فلوکستین کرده !
۶) توروخدا حرف نزن ! نه می تونم بهت گوش بدم نه جوابت بدم !
۷) خدایا حوصله این مردک خپل را ندارم ! خدایا مرا از شر بندگانت نجات بده !
۸)دلم میخواد جای نوستراداموس بودم ! همینجوری..! عیبی داره ؟!
۹) خوبه این وبلاگ هست !
۱۰)یه وقت فکر نکنی قاطی کردمااااااا ! خیلی هم خوبم !
همیشه تا یاد دارم عاشق تابستون بودم ! چون دوران روزی ۱۲ ساعت خواب و شب تا صبح پای اینترنت بودن تموم میشه در عوض ۹ ماه پر از استرس و بی خوابی شروع میشه !
اصلا حس درس خوندن نیست ! ساعت ۶ صبح پاشو برو دانشگاهی که همیشه ازش متنفر بودی رشته ای که مجبوری بهش علاقه مند باشی ! یه مشت استاد عقده ای که با سخت گیری های بیش از حد روانی ات می کنند ! انگیزه ای نیست که بخواد آدم علا قه مند بشه و برای فرا رسیدن ماه مهر روز شماری کنه !
دلم برای تموم دیونه بازی هامون توی مدرسه تنگ شده !چقدر با یکی از معلمها میرفتیم تو آشپزخونه چیز می دزیدیم می خوردیم ! البته باید بگم معلمم هم یکمی دیونه بود !ولی کلا جزء شخصیتهای تاثیر گذار زندگیم بوده !
برای اولین باره که دلم میخواد دوباره بچه بودم ! آخ که چقدر اشتباه نمی کردم !می رفتم دنبال موسیقی و نقاشی ! خلاصه عشق و صفا !
شانس که نداریم ! این همه درس بخونیم آخر سر هم پیشگویی مایا درست در بیاد و دنیا سال ۲۰۱۲ تموم بشه !
اگر دیر به دیر آپ می کنم و جواب کامنت میگذارم بدونید که تقصیر من نیست ! ۲تا کلاس رفتم تاریخ و ساعت ۹ عدد کوئیز را به من دادند !
چند سوال برایم به وجود آمده ...
حضور بی سابقه ی مردم را برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین باور کنم یا سرعت اینترنتی که گریه ام را در اورده ؟!
جمله ی ۳۰ سال بیعت با آرمانهای امام را باور کنم یا ایمیلی که از صبح تا حالا خواستم بزنم نشده ؟!
مرگ بر اسرائیل و امریکای مردم در تلویزیون را باور کنم یا حرفهای دوستم که در تظاهرات رفته بود ؟!
حرفهای مسخره ی خیابانی را برای پخش بازی استقلال باور کنم یا حضور سبزها در ورزشگاه ؟!
آقا به خدا نخواستم برم تو بالاترین و یوتیوب ! یک میل می خوام بزنم بیچاره شدم ! کجای دنیا اینترنت adsl اش این طوریه؟! یک کارهایی میکنید که آدم یک ذره شک می کنه !
